ناصر الدين شاه قاجار

208

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

دست راست : زيرابه ، ملك اولاد حاجى سيد اسد الله . . . « 1 » تكل‌آباد خالصه [ است ] ، گلدسته ، خالصه ، خليل‌آباد ، قلعه آقا بيگ حاجىآباد ، دست چپ : جوكار ، [ ملك ] حاجى محمد باقر خان ، قوش‌بلاغ ، [ ملك ] اولاد جهانگير ميرزا ، حسن‌آباد ، رعيتى است . تاجر بيگ و مبارك‌آباد ، [ ملك ] اولاد جهانگير ميرزا ، پريشان ، كه در دامنه كوه واقع است ، ده خوبى است ، [ ملك ] اولاد حاجى جعفر خان معمار مرحوم ، و حاجى صائب تاجر ملايرى و متفرقه ، [ 440 ] دولت‌آباد هم خالصهء ديوان است . بازار و دكاكين و . . . دارد . روز پنجشنبه يازدهم [ شهر ذيقعده ] در اين منزل اطراق شد . صبح برخاستم . برف شديدى الحمد الله تعالى مىآمد . زمين همه سفيد شده بود . الى غروب باريد . گاهى تند ، گاهى كم . از اطاق به بيرون نرفتيم . بعد از ناهار مشير الدوله ، يحيى خان و . . . آمدند . بعضى فرمايشات بود . حكم شد . بعد پيشخدمت‌ها بودند . عكاس باشى و عرفانچى ، محقق بودند حاجى رحيم خان صندوقدار هم ايستاده بود من چيز مىنوشتم يك بار عرفانچى و عكاس باشى ، خندهء پرزورى كردند . بلند شدم ، گفتم چه خبر است ؟ هى مىگفتند محقق ، و اشاره به طرف او مىكردند . حاجى رحيم خان توسط « 2 » خرقه [ اى ] براى خسرو ميرزا مىكرد . رفت بيرون . بعد معلوم شد محقق ، به پشت حاجى رحيم خان نگاه مىكرده است . خلاصه الى غروب به صحبت و . . . گذشت . قدرى دل‌تنگ بودم و كسل خيالى . از آن جهت شام را بيرون ، مردانه خورديم . عكاس باشى ، يحيى خان ، محمد على خان ، موچول خان ، محقق ، عرفانچى ، چرتى كوچك ، بودند . عرفانچى روزنامه خواند . بعد شب را به كسالت خوابيدم . روز جمعه دوازدهم ( ذيقعده ) بايد رفت ، به پرىخالصه . كه آخر خاك ملاير است ، و اول خاك عراق است . چهار فرسنگ راه است . صبح برخاسته باز برف مىآمد . اما هوا بعد ، باز شد . آفتاب خوبى شد . قبل از سوارى ، ميرزا فخر الدين بروجردى ، و امام جمعه ، و ساير علماى ملاير را ديدم . بعد سوار اسب شده ، قدرى رفتم . بعد سوار كالسكه شده ، رانديم ، رو به مشرق . زمين كوه‌ها همه سفيد بودند ، از برف . دست چپ نزديك قصبهء دولت‌آباد ، كوه‌هاى سخت سنگى بلند بود و درّه بود ، رو به شمال . از اين دره راه است ،

--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا ( 2 ) . توسط كردن : واسطه شدن ، شفيع شدن